محمود الكازروني ( قطب الدين محمود الشيرازي )
مقدمه 20
شرح حكمة الاشراق
زيرا همچنانكه عنايت الهى اقتضاى وجود اين عالم را مىكند ، همان عنايت اقتضاى صلاح آن را نيز مىكند واين صلاح بوسيلهء حكيمان متألّه كه شارعان شرايع ومؤسّسان قواعدند بدست مىآيد واگر زماني از يكى يا از گروهى از ايشان خالى باشد فساد وهرج ومرج حاصل مىآيد . ونيز دربارهء خليفهء خداوند در روى زمين مىگويد : يعنى آنكه جانشينى مىكند از خداوند در علم ورياست واصلاح عالم زيرا بايد خداوند را موجودى باشد كه از ديگران به أو نزديكتر باشد كه فيض خداوند بوسيلهء أو به ديگران رسد ، بنابر اين حافظان علوم حقيقي وقائمان به حجّتهاى خدا واصلاح كنندگان خلق خدا ، خليفهء خداوندند در روى زمين بر خلق أو . أو هنگام بحث سهروردى از اينكه اختلاف متقدّمان ومتأخّران از حكما در ألفاظ است ، مىگويد : زيرا آنان را عادت بود كه سخنانشان را بر طريق رمز ادا كنند وحكمتشان را با تعريض بيان نمايند ، زيرا روا نيست كه بيشتر مطالب حكمي بىپرده در برابر جمهور از مردم بيان شود ، بلكه بايد با پردههاى مثالي وحجابهاى رمزى پوشيده باشد . ودربارهء قول سهروردى مبنى بر اينكه همهء حكما قائل به توحيد بودهاند مىگويد : يعنى در امّهات مسائل ميان آنان اختلافى نيست واين أصول عبارتاند از : قدم عالم ، صحّت معاد ، ثبوت سعادت وشقاوت ، عالم بودن خدا به همهء أشياء ، صفات أو عين ذات اوست ، با ذات خود بدون يارى از چيزى ديگر أمور را انجام مىدهد ومانند اينگونه مسائل وامّا در فروع مسائل با هم اختلاف دارند . ودر بحث از مراتب حكمت گويد : حكمت داراى مراتب وحكما را طبقاتى است ، زيرا حكيمى متوغّل در تألّه وبحث هر دو است ، يعنى حكمت ذوقيّه وبحثيّه را با هم دارد . اين طبقه از كبريت احمر كميابترست وحكيمى متوغّل در تألّه است وتوغّلى در بحث ندارد همچون بسيارى از اولياى مشايخ صوفيّه ، مثل أبو يزيد بسطامى وسهل بن عبد اللّه تسترى وحسين بن منصور حلّاج وحكيمى بحّاث است وتألّه در أو نيست ، مانند بيشتر مشّائيان از پيروان أرسطو واز متأخّران همچون فارابى وابن سينا وپيروان آنان .